برای محمد علی شقاقی

برای محمد علی شقاقی

نمی‌دانم چطور باید شروع کنم. فقط می‌دانم این روزها در دل من غوغایی‌ست که سال‌ها سرکوبش کرده بودم. سه روز است که از دنیا رفتی و من ... هنوز در بهت و ناباوری‌ام. از وقتی خبر رفتنت را شنیدم، دل‌ام آرام نگرفته. هنوز صدایت که اسمم را صدا میکردی ؟؟؟  ؟؟؟؟ در ذهنم می‌پیچد، خاطرات کودکی‌ ات، لحظاتی که کنار هم گذراندیم، و آن نگاه‌هایی که همیشه برایم آشنا بود ، آن قهقهه هایی که میزدی و من ذوق میکردم از دیدنش. رفتی علی جان ،،، زودتر از آن‌چه فکرش را می‌کردم، و من ماندم با دلی پر از حرف‌های ناگفته. دلم می‌خواست باز هم ببینمت، از گذشته بگوییم، از حال بپرسم، بخندی...
22 فروردين 1404
1